علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

ثمره عشق

سال 1393 مبارک

سلام عزیزم   پسر نازم سال نو مبارک امسال خیلی خوب هستش که تورو کنارمون داریم انقدر ناز شدی و کارات بامزه   شده که همه میخوان بخورنت دوستت داریم امسال عید چون شمارو داشتیم مسافرت خانوادگی   نرفتیم اما بابات به خاطر کادوی تولدش که سفر کربلا بود فرستادیم کربلا و از 8 عید منو شما رفتیم خونه   باباجونت  بعدش که بابات اومد مهمونی دادیم یه مهمونی خوب .کلی عیدی گرفتی و    دقیقا روز 12 فروردین اولین غلط روی دست راستت زدی خیلی آب از دهنت میاد و دستاتو میخوری و بد   اروم شدی فکر کنم میخوای دندون دربیاری شبا هم نمیذاری من بخوابم اما اشکال نداره فدای یه تار   موهات . &nbs...
24 فروردين 1393

اولین روزهای وجودت

سلام عزیزم   پسر نازم پارسال دقیقا 19 اسفند ماه بود که ازمایش خون من مثبت شد واین یعنی وجود شما رو تایید   میکرد.این روزها وجودتو هست که به من ارامش میده و خدارو شکر میکنم که هستی و الان میفهمم که   تا حالا زندگی معنی نداشته وبا وجود تو زندگی معنی پیدا میکنه .این روزها همش مشغول خونه تکونی   واسه سال جدید وعید هستم البته شما خیلی بهم اجازه نمیدی ولی هراز گاهی که بتونم انجامش   میدم فدات بشم این روزها خیلی شیرین شدی و روی دست راستت میغلطی ،یه عروسک داری که   بابات اسمش رو گذاشته پتوتی که باهاش بازی میکنی و دعواش میکنی وکتکش میزنی وجیغ میزنی.       &n...
21 اسفند 1392

فقط عکس

  این کیک تولد 32 سالگی باباته که خودم درستیدم بزن کف قشنگه رو واسه مامان هورا........   ...
11 اسفند 1392

3 ماهگی علیرضا

سلام عزیزم   پسر نازم3ماهگیت مبارک این روزهاخیلی نازشدی و یکسری کارای قشنگ انجام میدی اولیش اینکه   درتاریخ 26بهمن 1392بود که قه قهه زدی و من کلی ذوق کردم عزیزم خیلی جیگر شدی و دل مامان   وبابارو میبری همه خیلی دوستت دارن ما دیروز یه مهمون کوچولو هم داشتیم که دختر دایی جون   مسعودت بود چون مامانش نبود اومده بود پیشمون و کلی با تو بازی کرد و توام براش میخندیدی البته اینم   بگم ترسو هم هستی و با کوچکترین صدای بلند گریه میکنی.     ...
11 اسفند 1392

اولین مراسم عقد

سلام عزیز دلم   پسرنازم شما اولین مراسم عقد زندگیتو که عقد تنها پسرخاله من یعنی محمداقا بودرو رفتی وانقدر پسر   خوبی بودی که میخواستم بخورمت نه گریه کردی و نه ایرادگرفتی تازه وسطاش خوابت هم بردهمه  اقوام   اونجا دیدنت وکلی واست ذوق میکردن و میبوسیدنت مراسمشون خوب بود ولی ما زود اومدیم خونه یعنی   ساعت 10 شب خونه بودیم آخه خیلی سرد بود ومن میترسیدم شما سرما بخوری عکسای این چندوقت   هم بعدا میذارم . ...
11 اسفند 1392

دو ماهگی

سلام عزیزم   پسر عزیزم 2 ماهگیت مبارک البته با سختی بود چونکه واکسن 2 ماهگیت خیلی دردناک بود صبح که واسه واکسن بردیمت مرکز بهداشت با مامان جونیت و دایی جون مسعود رفتیم مرکز بهداشت وقتی واست واکسن رو زد خیلی گریه کردی و تا 2روز واست دردناک بود چون تب کرده بودی عزیزم  این روزها خیلی شیرین شدی میخندی قه قهه میزنی و کاملا منو میشناسی پستونک هم میخوری و خیلی دوستش داری شبایی که بیدار میشی و من باید پاشم کنارت باشم و بغلت کنم خیلی سخته چون بیخواب میشم اما فدای سرت پسر خوبم اینم عکس های این روزای توپسرم.   ...
14 بهمن 1392

اولین مسافرت

سلام عزیزم   پسر خوبم اولین مسافرتت به شیراز بود که من و شما وباباجونیت ومامان جونیت که دایی جون مسعود   زحمت کشید ومارو بردبه شیرازخونه دایی جون احسان و به قول خودش خان دایی اره عزیزم1 هفته خونه   دایی جونت بودیم که حسابی به دایی وزن دایی زحمت دادیم.شب اولی که رفتیم خیلی پسرخوبی بودی   وگریه نکردی اماشب دوم دل دردشدید گرفتی وتاصبح گریه کردی که دایی وزن داییت وباباجونیت ارومت   کردن وباعث شد نگذاری کسی شب رو بخوابه راستی اولین برف زندگیت هم با رفتنت به شیراز بارید و ما   با اومدن بابات ادم برفی درست کردیم  زن داییت هم  یه نذری خوشمزه  داشت که تو اون هوای سرد   وا...
25 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره عشق می باشد